×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more


gegli

گل واژه

کشکول

× گلچینی از مطالب زیبا
×

آدرس وبلاگ من

rahajavid.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/rahajavid

لیست دوستان

همسران مرد

روزی مرد ثروتمندی بود که چهار همسر داشت . مرد بیشتر از همه عاشق همسر چهارمش بود . و همیشه برایش گرانقیمت ترین هدایا را خریداری می کرد . و بهترین غذاها را فراهم می نمود . او عالیترین ها را برای همسرش می خواست . همسر سومش را هم خیلی دوست می داشت و به داشتن او افتخار می کرد . اما همیشه از او می ترسید! که روزی این زن او را ترک کند .

مرد همسر دومش را هم دوست داشت . این زن بسیار صبور و همیشه با محبت مراقب او بود . مرد به او اعتماد زیادی داشت . و هر وقت با مشکلی مواجه می شد از او کمک می خواست . همسر اول مرد به او بسیار وفادار بود . و نقش مهمی در نگهداری ثروت او بازی می کرد . با این وجود او همسر اولش را دوست نداشت! اگر چه این زن عمیقا عاشقش بود اما مرد کمتر به این زن توجه می کرد .

روزی مرد احساس کرد سخت بیمار است . و فهمید فرصت زیادی برای زندگی کردن ندارد . بنابراین از چهارمین همسرش پرسید:

- من تو را بیشتر از همه دو ست دارم . و برای تو بهترین هدایا را گرفتم و بیشتر از همه مراقب تو بودم . حالا که دارم می میرم آیا در کنارم می مانی؟ به من کمک می کنی؟

زن چهارم پاسخ داد:

- نه به هیچ وجه!!

و بدون گفتن کلمه ای دیگر به راه خود رفت . پاسخ او درست مثل چاقویی تیز در قلب مرد فرو رفت . مرد غمگین از همسر سومش پرسید :

- من در تمام زندگیم تو را دوست داشتم . حالا که دارم می میرم کنار من می مانی؟ آیا به من کمک می کنی؟

همسر سوم پاسخ داد :

- زندگی همچنان زیباست . من دوباره ازدواج می کنم .

قلب مرد شکست و یخ زد . سپس از همسر دومش پرسید :

- من همیشه موقع مشکلات به سراغ تو می آمدم و تو همیشه به من کمک می کردی . حالا دارم می میرم آیا از من حمایت می کنی؟ به من کمک می کنی؟

همسر دوم پاسخ داد :

- من متاسفم! الان نمی توانم کمکت کنم . نهایتا می توانم با تو تا مزارت بیایم .

این جواب درست مثل این بود که به مرد صاعقه بزند . و مرد احساس تباهی کرد . بعد صدایی آمد که می گفت :

- من با تو می مانم و با تو می آیم . مهم نیست که تو کجا می روی!

مرد به دنبال صاحب صدا گشت . همسر اول مرد بود . او خیلی نحیف بود چون مرد به او رسیدگی نکرده بود . مرد گفت :

- من باید وقتی فرصتش را داشتم بهتر از تو مراقبت می کردم .

( حقیقت این است که همگی ما چهار همسر در زندگی امان داریم . 

- چهارمین همسر ما بدن ماست . مهم نیست که چقدر زمان برای رسیدگی به آن صرف کنیم . وقتی ما می میریم .او ما را ترک می کند .

- همسر سوم ما  دارایی موقعیت و ثروت ماست . وقتی ما می میرم همه آنها به دیگران تعلق پیدا می کنند .

- دومین همسر ما خانواده و دوستان ما هستند . مهم نیست که چه مدت زمان همراه ما بوده اند . بیشترین کاری که آنها قادرند برای ما انجام دهند این است که با ما تا سر مزار بیایند .

- اما اولین همسر ما روح و روان ماست . که اغلب اوقات در پی ثروت و قدرت و موقعیت از آن غافل می شویم . تنها روح است که هر جا می رویم ما را همراهی می کند . بنابراین همین حالا روحت را تقویت کن و پرورش بده . چرا که این بزرگترین هدیه ای است که در این دنیا به تو پیشکش شده است . )

                                                                                             

شنبه 25 تیر 1390 - 12:08:29 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

آخرین مطالب


الفبای زندگی


برایت من خدا را آرزومندم


هر اتفاقی که می افته به نفع شماست


صد حقیقت بسیار زیبای زندگی


برای هرروز رازی از عشق


مناجات علی در مسجد کوفه


بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد


فرشته ای به نام مادر


قطاری به سوی خدا


صادق باشیم یا بازیگر


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

1132203 بازدید

255 بازدید امروز

41 بازدید دیروز

1170 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2022 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem